نهمین شب شعر «به ساعت اصفهان» با موضوع «مهدویت» به همت خانه ادبیات حوزه هنری و بنیاد مهدویت و آینده پژوهی برگزار شد

اعلام اسامی برندگان مسابقه بزرگ کتابخوانی باران مهربانی
اردیبهشت ۱۶, ۱۳۹۶
بزرگترین وظیفه‌ی منتظران امام زمان(عج)
اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۶
 

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان اصفهان، قاسم صرافان، حامد عسگری و نغمه مستشار نظامی شاعران برتر کشوری به عنوان مهمان و جمعی از شاعران و ادب دوستان اصفهان در بعدازظهر روز پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ماه در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد.

دکور برنامه تشکیل شده بود از بنرهای زیبایی با این مضمون «در راه عزیزی است که با آمدنش/ هر قطب نما قبله نما خواهد شد.»

سعید بیابانکی مجری این برنامه با خوانش چند شعر اجرای برنامه را به دست گرفت و برای حسن شروع فاطمه حاجت زاده را به عنوان اولین شاعر بر روی سن فراخواند و او یک غزل با مطلع «قرار بود که با خود قرار بگذاریم/ که هر چه غیر تو باشد کنار بگذاریم/قرار بود که دلخون دیدنت باشیم/ و نام کوچک خود را انار بگذاریم.» خواند.

ابراهیم کریمی شاعر دیگری بود که برای شعر خوانی به جایگاه دعوت شد و شعر خود را با مطلع «نه فکر کنی حافظ جانت هستیم/ از روی نیاز ندبه خوانت هستیم/ بی تاب ترینیم پی دیدارت/ چون منتظر سفره نانت هستیم.» آغاز کرد.

«با خودت این مرد تنهای غزلخوان را ببر/ خاطرات عشقبازی زیر باران را ببر/ خانه بی تو می کشد مرا بیا و لااقل/ شمعدانی های تنهای پریشان را ببر.» مطلعی بود از اشعار  چترایی که در ادامه به روی سن آمد .

سعید بیابانکی اشعار نغز و زیبایی از شاعران برتر کشوری را قرائت کرد و صادقی را برای شعر خوانی به جایگاه فراخواند. این شاعر نیز شعر خود را این گونه آغاز کرد که «کشانده است به جاده مرا غباری که/ قرار بود بیاید از آن سواری که/ قرار بود به شهر خزان زده برسد/ قرار بود بیاید همان بهاری که.»

شعر «باد را از نفس انداخته آوازه تو/ زنده کرده است جهان را نفس تازه تو/ راز پنهانی در، در دل دریاها را/ هیچ کس درک نکرده است به اندازه تو.» مطلعی بود از اشعار سمیه ایزدی که برای حاضران در این جلسه قرائت کرد.

نوبت رسید به حامد عسگری یکی از میهمانان برنامه که برای شعر خوانی به اصفهان دعوت شده بود. او چند غزل و یک ترانه با این مضمون برای حاضران خواند.«من هنوزم شبیه بچگیام/ داغ بستنی می سوزه تو گلوم/ تموم روزام تابستونه بمه/ من هنوز عاشق کیم تپلم.»«ویزات که اومد ساکتو بستی/ می گفتی واسه آیندمون میری/ با هم بلیطاتو گرفتی و / بعدش همش غر می زدی میری.» اشعار زیبای عسگری با تشویق های مکرر حاضران روبرو شد.

مائده رجایی فر شاعر دیگری بود که برای حاضران یک شعر سپید با این مطلع خواند:«با زنی که درون من نفس می کشد بگو چکار کنم. وقتی که هنگامه رفتن ماوای آخرین گل های گل فروش را در جیبهات فرو کردی و بردی.»

در ادامه نوبت رسید به محمد خادم شاعری آیینی از دیار نصف جهان که برای شعرخوانی به روی سن رفت و بیابانکی به او گفت: «شما همون دهه شصتی بودین؟»

خادم چنین خواند: « سماور قل هوالله احد می خواند بعدازظهر/ و قوری یک نفس از آیه های حمد دم می زد/ سه پایه می نشست و گوشه ای تسبیح می چرخاند/ عصا در دستگاهی آیت الکرسی قدم می زد.»

قاسم صرافان یکی دیگر از مهمانان این برنامه بود که با دعوت بیابانکی به جایگاه آمد و صرافان گفت: من همانند سعید بیابانکی رشته کامپیوتر خواندم که هیچ ارتباطی هم با شعر ندارد و بالاخره او بود که ما را به حال و هوای شعر کشاند و با دوستانی که در اصفهان در فضای شعر اهل بیت بودند آشنا کرد و در کنار سواحل زاینده رود به شاعری پرداختیم.

او در آغاز شعر خوانی خود غزلی درباره مهدی موعود«عج» خواند.« منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد/ صبح همراه سحرخیز جوانش برسد/ خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد/ ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد.» بیابانکی گفت: «صرافان یکی از شاعرانی است که چند کتاب شعر با موضوعات مختلف منتشر کرده است.»

«ابرهای نگاه تو این بار رفته راه بیابان بگیرد/ داروگ ها خبر دادند آه شاید این جمعه باران بگیرد/ کاش در باغ یک شب بپیچد بوی گل از دل جانمازت /تا که برخیزد از جا نمازم کفر من بوی ایمان بگیرد.» این ها مطلعی بود از غزلی که الهام عمومی برای حاضران خواند.

محید موسوی شاعر دیگری بود که او هم یک شعر سپید با موضوع برنامه این فصل شب شعربرای حاضران خواند.

نوبت رسید به مهمان بعدی برنامه نغمه مستشار نظامی که از جزیره کیش به این برنامه دعوت شده بود. او گفت: من اصفهان را سرزمین ادبی خودم می دانم و اصفهان را با شب شعرهای آفتاب می شناسم و همه ما این شب شعرها را دوست داشتیم و درگذشت آقای خواسته ضایعه بزرگی برای همه ما بود ، وی چنین خواند.«گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی/ از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی/ گاهی اگر در چاه مانند پدر آه / اندوه مادر را حکایت کرده باشی.»

پس از شعرخوانی چند شاعر دیگر نوبت رسید به محمد کاروان. وی پس از حضور پشت تریبون گفت: چهار تا رباعی مرگ می خوانم و بیابانکی در جواب او گفت: چهارتا رباعی زندگی هم بخوان و همه حضار خندیدند. کاروان چنین خواند.«تا مرگ که یک حقیقت آگاه است/ فهمید چقدر فاصله کوتاه است/ دیروز برای سال ها نقشه کشید/ از امشب او خدا فقط آگاه است.»

پس از آن چند شاعر دیگر به شعرخوانی با موضوع مهدویت پرداختند و گروه موسیقی سنتی نیز با اجرای خود  حال و هوای دیگری به این شب شعر فصلی دادند و نهمین شب شعرفصلی به ساعت اصفهان در میان صدای تشویق دست های حضار در یک شب بهاری به پایان رسید .

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه می گذارد

Notify of
avatar
wpDiscuz