۸ شوال – تخریب بقیع

مهدیه انتظار (جمعه-۳۰ ماه مبارک رمضان)
تیر ۲۵, ۱۳۹۴
ان شاء الله آخری
مهر ۲۴, ۱۳۹۴






با توجّه به اینکه نظرات عبدالوهاب ناشی از عقاید ابن تیمیه و شاگردش ابن قیّم است
اینجا پرسشی جلوه گری می کند که چطور شد آن دواستاد و شاگرد با مخالفتهای شدید روبرو شدند ولی بر عکس شیخ محمد بن عبدالوهاب توانست دعوت خود را در نجد و سپس در منطقه حجاز منتشر و آراء وفتاوایش را جامه عمل بپوشاند.
در پاسخ این سئوال باید به چند نکته اشاره کرد:

















  • تنها نشسته بود،به زانوی خسته اش
  • آهی کشید از دل از هم گسسته اش
  • اشکش زگوشه های دو چشمش چکید تا؛
  • افتاد یاد مادر پهلو شکسته اش
  •  
  • یک کوچه و مادر و طفلی کنار هم
  • یک درب نیم سوخته و سرو پشت خم
  • در ذهن او تمام مِحَن در مرور بود
  • کآنجا بقیع بود و سکوت و غبار غم
  •  
  • یک سو چهار پشته ی خشتیِ خشک دید
  • ابروی خود زِفرطِ غضب سوی هم کشید
  • آنجا چهار جلوه یِ حق زیر خاک بود
  • دستِ کسی،ولی به زیارت نمی رسید
  •  
  • از خاطرش گذشت، که تابوت پیکری،
  • آن هم حسن ترین گلِ باغِ پیمبری،
  • در زیر تیرهایِ جفا پیش اهرِمَن،
  • تشییع شد، میانِ غریبی،ستمگری
  •  
  • از زیرِ خاک یافت در آنجا سه نور عین
  • غیر از حسن،سه دستِ گل از مزرع حسین
  • آقای ساجدین و شکافنده ی علوم
  • صادقترینِ اهل بشر در دو عالمین
  •  
  • شمشیر را کشید،به زانویِ خود نشست
  • بر سینه،جوشن و کمرِ رزمِ خویش بست
  • با خود مدام زمزمه می کرد جمله ای:
  • ((تا انتقام چیز زیادی نمانده است))

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *